مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

 




جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

                                                             گم کرده

 

وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که این سو که این سو
پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو
دستها خوشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرفهای پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی و گه گاهی
دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز

و گه گاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
گر تو آن گم کرده ام باشی

وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن سو که آن سو
نازنینی غنچه ای شاداب و
صدها آرزو بر دل
دلی گهواره عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزاریست
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است  ...    

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

عينک دودئ

 

 

 

 

    عينک دودئ

 

 

 

 

سلام دوس جون ...

يادم مياد که از عينک دودئ بدم مئ اومد , اخه ميدني فکر مي كردم وقتي دارم حرف ميزنم بايد چشم به چشم به طرف نگاه کنم و اگه تو جمله هام حرفم رو جا انداختم شايد چشمم اونهارو بندازه بيرن ... ولي نميدونم چرا الان از اينکه عينک دودي رو چشمهام بزارم رو دوس دارم ... امروز که داشتم از کلاس برمي گشتم  عينک دودئ زده بودم خيلي شيشه هاش سياه بود هيچ کس نميتونس چشمامو ببينه ... شايد بعد از مدت هاي زياد تونستم سرمو بالا کنم و ببينم که کيا دارن بهم نگاه ميکنن و اين شد که از گذاشتن اون عينک رو چشمام احساس غرر کردم و تونستم آدمهارو ببينم ... حالا ديگه عينک دودي رو دوست دارم اونهم شيشه تيرشو ... نه بخاطر اينکه آدمهارو ببينم .. نه بلکه بخاطر اينکه چشمام ديده نشه شايد هم اگه بخوام خودمو گول بزنم بخاطر " افتاب خب " ...

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤

خار

 

ميخواهم برخيزم ...                          

ميخواهم زنده باشم ...

ميخواهم زندگي کنم ...

اگر خار کنار گل رز هم باشم ...

 خوشحالم شادم و سربلندم ...

و شايد از غرور هم به خود ببالم...

 چون در کنار رز وجودم هستم ...

و شايد با بودن من رز را برائ لحظه اي هم که شده...

 بيشتر در حيات زندگئ اش ماندگارکنم...

پس خار ميمانم...

 

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]