مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

روز شماری

 

سلام دوس جون

انتظار.. وقتی ادم منتظر چيزيه وقتی بهش نزديک ميشه شروع می کنه به روز شماری کردن   ۱۰ .. ۹ ..۸ .. ۷ .. پس کی ميشه ۱ .. ولي ايندفعه زوده زود ميشه ۱ ميدونم وقتي بشه ۱ منم دوباره مي نويسم از جايي که هواش ماله خودمه خاکش ماله خودمه و وجودم به اونجا تعلق داره يعني وطنم

shomare

به من گفته اي بدون خبر بازگشت نكنم ؟ ببين اين ابرهاي سفيد را كه از جلوي ماه رد مي شوند از مغرب به مشرق خبر مي برند ، ولي صبر لازم است . درباره ي خودم نمي دانم براي خبر آوردن لازم است تا آخر عمر صبر كنم ، يا نه ؟
هنوز تو را مي بينم در مقابل در ايستاده اي . رو به بالا بنا به عادت نگاه مي كني
كي خبر مرا به تو مي آورد ؟
 نسيم خنكي كه مو هايت را تكان مي دهد صداي من است . بارها از تو مي گذرد و تو او را نخواهي شناخت !! يك قطره ي شفاف در اين وقت سحر روي دست تو مي افتد . گمان نكن باران است طبيعت پر از كاينات است . وقتي كه عاشق از معشوقه اش دور مي شود ، بعد ها خيلي چيزها شبيه به آثار وجود آن دور شده ، از نظر مي گذرند ، قطره ي باران كه در خاموشي شب خيلي محزون به زمين مي آيد شبيه به اشك آن عاشق است
چه قدر رقت انگيز است كه گل به محض شكفتن ، پژمرده شود ! قلب در دست اطفال همين حال را دارد
مگر تو نمي خواهي مرا از خودت دور كني . اگر جز اين است ، به من بگو امشب بدون خبر مي توانم بازگشت كنم ، يا نه ؟

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

ره فردا

 

 بشكن
سكوت را بر وهم بكوب
دانه اي قدم مي شمرد
و نگراني را بر دستانش مي مالد
انگار بهار او را فراموش كرده
انتظاري است يشمي
نمي داند ، سبز است يا مشكي ؟
بشكن
شايد انتظار غروب آفتاب بر دريا
در چشمان تو هم برويد
برخيز
فرصت تا سحر باقي ست
برخيز

naz

امشب از فاصه ما و شما مي گذرم .. اين دلم ، راه مرا مي نگرد قاصد صبح سپيد آنكه در آينه اين شب مهتابي من مي گريد ، از غزلخانه عشق قصه ما و شما اندر اين آينه رنگزده جيوه اندود به بيرنگي خود مي شود جلوه هستي  ،  ره فردا  ،  پيدا  ...

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

شاعران عاشق

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگرچه بی رحم و شتابان میرسد من که میدانم به دنیا اعتباری نیست,نیست بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست,نیست من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می اید و راه فراری نیست,نیست پس چرا....پس چرا عاشق نباشم!....

                                                                                                         gomez

dosjon

و شايد كساني بر اين عقيده باشند كه آدمي

در چنين دوراني بيش از هر زمان ديگر

نيازمند آن است كه به سايه عشق و بي

خبري بگريزد و بدين كار ناگزير مي بايد

حديث نفس شاعران عاشق را سرود خود كند

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]