مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥

 

 
پاييز هزار‌رنگ می‌رود و زمستان سپيدرنگ از راه می‌رسد، و در اين ميان شبی است بلند و پر از رمز و راز. شبی به بلندای يک فرهنگ، فرهنگی چند هزار ساله با آيين و رسومی رنگارنگ به سان پاييز و درون‌مايه‌ای پاک و سپيد به رنگ زمستان.


شب چله، يلدا، ميلاد مهر، خورشيد شکست‌ناپذیر، يا هر آن‌چه آن را بناميد، آخرين شب پاييز و ديرپا‌ترين شب سال است. ساکنان فلات ايران، از چندين هزار سال پيش اين شب را گرامی داشته‌اند. درحالی‌که در هيچ دوره‌ای از تاريخ کشورمان، هيچ حکومتی اصراری به گرامی‌داشت اين شب نداشته است، اما هم‌چنان ايرانيان اين شب را پاس می‌دارند و در زنده نگه‌داشتن اين آيين می‌کوشند. تداوم ديرگاه اين جشن، سخن از کهن‌سالی و قدمت آن دارد.

برخی معتقدند که مردم باستان، اين شب را شب تولد خورشيد می‌پنداشتند و گروهی بر اين باورند که ظهور يا تولد مهر (ميترا) در اين شب صورت پذيرفته است. بعضی ديگر اين شب را مصادف با ميلاد عيسی مسيح (ع) می‌دانند، درحالی‌که برخی می‌گويند پس از گرويدن پيروان آيين مهر به مسيحيت، اين شب که جزو مهم‌ترين اعياد آيين مهر است، به‌عمد روز ميلاد مسيح ناميده شد تا اربابان کليسا با استفاده از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری در ميان مردم داشته باشند.

چلّه‌ی ديروز

عدد چهل از گذشته‌های دور جايگاه ويژه‌ای در فرهنگ ما داشته است. ايرانيان باستان زمستان را به دو بخش چهل روزه تقسيم کرده‌اند: «چله‌ی بزرگ» و «چله‌ی کوچک». شب آخر آذر از آن جهت چله ناميده شده است که آغاز چله‌ی بزرگ و آمدن سرمای زمستان را هشدار می‌دهد.
 
 

شب چله، يلدا، ميلاد مهر، خورشيد شکست‌ناپذیر ، يا هر آن‌چه آن را بناميد، آخرين شب پاييز و ديرپا‌ترين شب سال است. ساکنان فلات ايران، از چندين هزار سال پيش اين شب را گرامی داشته‌اند. درحالی‌که در هيچ دوره‌ای از تاريخ کشورمان، هيچ حکومتی اصراری به گرامی‌داشت اين شب نداشته است، اما هم‌چنان ايرانيان اين شب را پاس می‌دارند و در زنده نگه‌داشتن اين آيين می‌کوشند. تداوم ديرگاه اين جشن، سخن از کهن‌سالی و قدمت آن دارد.

با وجود ريشه‌ی چند هزار ساله‌ی اين آيين در فرهنگ ملی ايرانيان، اتفاق نظری مبنی بر سبب پيدايش و گرامی‌‌داشت آن وجود ندارد. روايات مختلفی در باب نام‌گذاری و چگونگی پيدايش اين آيين‌ها آمده است. برخی معتقدند که مردم باستان، اين شب را شب تولد خورشيد می‌پنداشتند و گروهی بر اين باورند که ظهور يا تولد مهر (ميترا) در اين شب صورت پذيرفته است. بعضی ديگر اين شب را مصادف با ميلاد عيسی مسيح (ع) می‌دانند، درحالی‌که برخی می‌گويند پس از گرويدن پيروان آيين مهر به مسيحيت، اين شب که جزو مهم‌ترين اعياد آيين مهر است، به‌عمد روز ميلاد مسيح ناميده شد تا اربابان کليسا با استفاده از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری در ميان مردم داشته باشند.

 

بنا به اهميت اين درازآهنگ‌ترين شب سال در فرهنگ چند هزار ساله‌ی ايرانيان، سرمقاله‌ی اين نسخه‌ی آفتاب را به بررسی پيشينه‌ی تاريخی شب چله اختصاص داده‌ايم. در اين مجال به ريشه‌های به‌جامانده و مرتبط با آيين مهر خواهيم پرداخت و در ادامه به رابطه‌ی شب يلدا و ميلاد مسيح. هم‌چنين از ردپای اين آيين در فرهنگ تمدن‌های ديگر سخن خواهيم گفت. در آخر از اثرات و نشانه‌های چله و يلدا در ادبيات فارسی کهن و ايران امروز نمونه‌هايی خواهيم آورد.

 
بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم «کاسپ‌ها» است. کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.کاسپ‌ها دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود.
در آن زمان آيين مهر (آيين زروانی) در ميان ساکنان فلات ايران رواج داشته است. مهر و ناهيد (ميترا و آناهيتا) به‌عنوان دو ايزد نيايش می‌شده‌اند. «مهر»، ايزد فروغ، نگهبان پيمان و پشتيبان پرتو پگاهی است و «ناهيد»، ايزد پاکی، زايش و برکت، فرشته‌ی آب‌ها و باران. پيروان آيين مهر آخرين شب پاييز را مصادف با تولد خورشيد می‌‌دانسته‌اند، همان‌گاه که از دل سياهی شبی درازآهنگ و سرد، ايزدمهر در يک غار گود و کم‌ارتفاع از ميان کوه‌های البرز ظهور می‌کند و خورشيد گرم و نورافزا را به ارمغان می‌آورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشيد گرفتند و شب چله را در واقع شب ميلاد خورشيد می‌دانند.

يلدای ديروز
يلدا واژه‌ای سريانی است به معنی ميلاد و تولد. روشن نيست که اين لغت سريانی چه زمانی و چگونه وارد زبان پارسی شده است.روايات گوناگونی مبنی بر اين که يلدا هنگام تولد کيست وجود دارد. گروهی بر اين باورند که يلدا همان هنگام ميلاد خورشيد و ظهور ايزد نور، مهر است که در چرخشی تاريخی با مهاجرت مسيحيان سريانی به ايران بازگشته است. گروهی ديگر بر اين رأی هستند که يلدا ٢١ دسامبر مصادف با ميلاد عيسی مسيح است و اين‌که مسيحيان امروزی روز ٢٥ دسامبر را تولد مسيح می‌دانند اشتباه گاه‌شماری بوده است.

يلدای امروز
بعد از ورود اسلام به ايران، اهميت مذهبی گرامی‌داشت شب چله از بين رفت ولی ايرانيان اين سنت کهن را هنوز پاس می‌دارند.هندوانه و انار از ارکان سفره‌ی اين شب هستند. قرمزی اين دو ميوه يادآور سرخی طلوع خورشيد است و از ميراث آيين مهر. جدا از اين دو ميوه‌ی مخصوص، ايرانيان نقاط مختلف کشور، به شيوه‌های متفاوتی سفره‌ی خود را تزئين می‌کنند.

در خطه‌ی شمال و آذربايجان رسم بر اين است که در اين شب خوانچه‌ای تزيين شده به خانه‌ی تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سينی خود هندوانه‌ها را تزئين می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال يک ماهی بزرگ را تزئين می‌کنند و به خانه‌ی عروس می‌برند. سفره‌ی مردم شيراز مثل سفره‌ی نوروز رنگين است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگينک برای گرم مزاج‌ها موجود است.

 

همدانی‌ها فالی می‌گيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشينند و پيرزنی به طور پياپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر يک پارچه نبريده و آب نديده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبی که نشسته‌اند شعرهای پيرزن را فال خود می‌دانند. در شهرهای خراسان خواندن شاهنامه‌ی فردوسی در اين شب مرسوم است. درحالی‌که حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم اين شب برای شيرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در اين شب نه تنها در شيراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشينان شده است.



neda farsi

پيام هاي ديگران ()




یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥

خاطره

 

nedajonam
توي اين شهر فرنگ
ميون اين همه رنگ
خاطره گذشته ها
به دلم مي زنه چنگ
خاطره مادر بزرگ
قصه بره و گرگ
قصه بود و نبود
قصه آتش و دود
دل به هواي ياد گذشته پر ميکشه
لحظه به لحظه به خاطراتم سر ميکشه
چه سنگينه انتظار
چه غمگينه انتظار
ديدن شهر و ديار
يادم مياد که اون روزا حرفا همه کلام عاشقانه بود
تو هر صداي آشنا قصه اشنا قصه عشق حکايت ترانه بود
 مي خوند مي خوند
خوشاي کاکل طلائي
زري پوشاي خدايي
بگين با دلبر من
نگين انگشتر من
چقدر سته جدايي
خوشهاي گندم دسته دسته دسته
جونوم به جونتون بسته بسته بسته
شاخ گلم

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]