مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦

"دوست"

 

دوس جون داشتم به چهار دیواری یه دلم سر می کشیدم در به در دونباله یه موضوع خیلی خوب برای اینجا می گشتم . خیلی چیزا پیدا کردم ولی هیچ کدومشون خیلی خوب نبود بزار از یه موضوع تکراری بگم اره "دوست" ... میدونی این دفعه تو این کلمه چهار حرفی چی پیدا کردم .

 برات میگم : چیزایی و کسایی رو پیدا کردم که دیگه نیستن .. یکی مثل شهرزاد که سالهاست رفته پیش خدا ولی هنوز بهش فکر میکنم هنوز باش خلوت میکنم و از راز دلم براش میگم . اون رفته پیش خدا و دستم ازش کوتاه ولی چرا دستم از کسایی که میدونم هنوز نرفتن پیش خدا کوتاست .. همیشه میگفتم  بهترین سالهای زندگیم از ده سالگی تا چهارده سالگیم بود .. من عاشق اون روزام .. میدونی دوس جون هرکس بهم میگفت از دورانه دبیرستانت تعریف کن حرف زیادی واسه گفتن نداشتم ولی الان بهترین دوستم مال اون دورانه البته دوتا دوست خوب هم از دوران پیش دانشگاهی دارم .. اینم بگم که دورانه دانشگاه هم دوستی رو واسم گذاشته که از اعماق وجودم دوستش دارم  ...

تو این راه زندگیم دوستایه زیادی بدست اوردم که از خیلی هاشون خبر ندارم ولی خیلی وقتی پا میزارن تو خلوت وجودم منم لحظه یی رو با خیالشون سر میکنم . دیگه قبول کردم که این مرامه روزگاره ولی دوس جون اگه بین خودمون باشه بزار بهت بگم این ما هستیم که مرام روزگار رو میسازیم ...  

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]