مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦

خونه ويلسون گاردن

 

 ميبيني دوس جون به همين سادگي سه سال گذشت ... تو اين هفته دو تا از دوس جونام گفتن ياد خونه ويلسون گاردنيت بخير و وقتي گفتن تا دو دقيقه به حرفشون فکر کردم , چه شيرين بود بچه بودم و نادون بودم چه شيرين بود سکوت و تاريکي چه شيرين بود تنهايي تو اون چارديواري , هه هه هه ...

 الان ميگم شيرين بود ولي اون وقتا غمگين بودم .. سالگرده تولده من يعني پا گذاشتنم به دنياي غربت رو هيچوقت يادم نميره و چه جالبه که اگه بهت بگم سالگرده به وجود امدنه ندا کوچولو تو اين غربت برابر شده الان با سالگرده ازدواج عزيز ترين کسم که هميشه بيشتر از يه دوست برام بود .. من سه ساله شدم و اون یک ساله من دو سال از اون جلو ترم .. اون ازدواج کرد و پا به دنياي جديدي گذاشت , من پا تو غربت گذاشتم و پا به دنياي جديدي پا گذاشتم  ...

بعضي ها هم به وجود امدن رو تو تولد ميدونن شايد مثل پوسته قبليم که بلاگم متولد شد .. دلم براي خونه ويلسون گاردنم تنگ شده .. روزهايي داشتم که نمي تونم هيچ طعمي رو براش انتخاب کنم نه شيرين نه تلخ و نه ترش نه شور شايد تستي که فقط خودم ميتونم درکش کنم و فقط خودم

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]