مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦

تولدم مبارک

 

Image and video hosting by TinyPic

يه چيزي هست که نميدونم چيه ...
فقط ميدونم عجيبه ...
يه حس عجيب ...
يه حال و هواي عجيب ...
وقتي بر ميگردم پشت سرم و نگاه ميکنم اينقدر دلم مي گيره که نگو , يه چيز مياد جلو چشمام که ديگه نميخوام جلو تر برم , يه حس عجيب .. من عاشق تولد بودم , تولده خودم , تولده هر موجوده زنده و هر  موجوده  بي جون .. تولد برام خيلي زيبا بود , يه شروع بود , اينقدر قشنگ بود که خيلي وقتي زيباييش منو اينقدر محو خودش مي كرد , که ساعتها مات و مبهوتش مي شدم ...
ولي حالا , حالا نميدونم اين حس چيه که ممکنه از تولد ديگرن يا تولد چيزاي ديگه خوشحال بشم ...
ولي وقتي به خودم ميرسه نميدونم دوست ندارم تولدم بشه ...
نميخوام اون روز بياد ...
نميتونم اون روز و تحمل کنم ...
نميتونم اون روز نفس بکشم ...
نميدونم الان دو ساله ديگه نميخوام متولد بشم .
يکي از دوسجونام ميگه پير شدي  .. ها ها ها ..
كاش پير شده بودم , ولي نه اين حس حسه پيري نيست .. با اينکه اين حس قشنگ نيست . ولي دوستش دارم . برام قشنگه , نميدونم ولي عجيبم هست ...
ميدوني اين حس از اون حساس که من ميدونم چيه و راه درمونشم ميدونم ولي نميتونم , از اون سئوالاست که جواب تو دستته ولي نميشه يه جايه کار جور در نمي ياد

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]