مسافرِ کوچولو 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


neda farsi


نویسندگان
neda farsi
 

آرشیو من
دی ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
 

temp-designer

 

 

پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦

جرعه يه سفر

 

ميدوني دوس جون اعمون از اون روز که ببيني يا تو با زمونه غريبي يا زمونه با تو . نميخوام نا اميد حرف بزنم ولي يا من معني سفر تو اين زندگي رو ديگه نمي فهمم يا اينکه سفر منو جا گذشته . مسافر کوچولويي بيش نبودم که جرعه يه سفرم پر از سئوال بود و بهترين تجربه رو تو توشم قايم مي كردم .
نميدونم !!!
فکر کنم توشم و يه جا جا گذاشتم ..
يا خودم گم شدم يا اونا ..
آخه مسافر کوچولو اين جوري نبود . مسافر کوچولو دوست نداشت نه زمونه رو عوض کنه نه خودش عوض بشه . ولي مسکه خيلي چيزا عوض شدن . مسافر کوچولو نميدونه زمونه عوض شده يا خودش . مسافر کوچولو ناراحته , بعضي وقتي هم خوشحاله ها , ولي گم شده .
براي مسافر کوچولو دعا کنيد , دعا کنيد سئوالاش رو پيدا کنه دعا کنيد , اون توشه يه پر از تجربش و پيدا کنه دعا کنيد , براش دعا کنيد دوس جون ايه مهربون ...

neda farsi

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]