roya

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم

از همه چيز و همه کس به تو گفتم
های های گريه کردم
زار زار ناله کردم

گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟

تو به من خنديدی و گفتی که باز هم
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم

/ 4 نظر / 5 بازدید
kamran

salam ba tabadol link va logo chetori age mikhasti bego byee

آخرین دیه گو

سلام...چطوری.. بابا آپ ميکنی خبر نميدی؟(چشمک)... راستی چرا به ميل ها و آف هام جواب نميدی..خيلی وقته ازت بيخبرم.. منتظر جوابت هستم..فعلا بای

namigam ta hads bezani

سلام مسافر کوچولوی من . يه سال هم چهار تا فصل داره همه فصلا قشنگن و همديگرو تکميل ميکنن. اين دلتنگی هم مثل يه داروی تلخه تحملش کنی نتيجش قشنگه مگه نه

chera!!!

گفتم كه اشتياقم به چشم هاي تو عادي ست واژه هاي عاشقانه ام... اما حالا مي فهمم چه اشتباهي كردم ! عشق تو لكه اي كوچك روي پوستم نبود كه با آب بنفشه و رازيانه مداوا شود زخمي كه با مرهمي و گياهي شفا يابد تبي از باد هاي شمالي ... عشق تو هجوم شمشيري بود بر تنم لشگري مهاجم و نخستين قدم در جاده جنون ..