خانه ای روی آب

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از اين بي خبري رنج مبر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديدو ببرد

امدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم

گفت ان چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت

سر بجمبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشتست عجب يا بشر است

گفت اين غير فرشتست و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زيروزبر خواهم شد

گفت مي باش چونين زيروزبر هيچ مگو

اي نشسته تو در اين خانه بر نقش و خيال

خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
کوکتل

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم..اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم...

مارمولکِ پير

بلاگت مبارک باشه . به سلامتی و اميدوارم به پای هم پير شين

zahra

ندا خوشگلم وبلاگت مبارک عزيزم.بازم به وبلاگم سر بزن ونظر بده.منم باهاتم وتنهات نميذارم.فدای تو....

اگه گوفتي من كيم؟

خيلي باحالي دارمت اميدوارم كاملترش بكني ...

morteza ahestero

بلاگت مبارک باشه . امیدوارم همیشه در حال پیش رفت باشی . دوستدار تو (مرتضی)

morteza ahestero

میخاستم بگم که برات آرزوی موفقیت میکنم

mosafer kochooloo

چقدر دلم برای این شعر پر معنی تنگ شده بود سالها گذشته از نوشتن این ولی هنوز عطر و بو داره ... هیچ مگووووو 4 سال کم نیس به خدا یه عمر زندگیست ..ولی باز هم . هیچ مگووووووووو