نصیحت یا شاید یه جور وصیت

8dyxfkg.jpg

پیچ و تاب جاده
گردنه ای که من رو به روز تولدم می رسونه
پشت این کوه ها
لابلای درختهای گردو
شهری که من توش متولد شدم
تویسرکان توی استان همدان
میشنوم صدای اب رودخونه ها
چه ازاد بچه ها زیر این درختهای گردو
از این ور به اون ور میدوند
از سر این جوی به اون جوی میپرند
چه صفایی داره دیدن شهر از این بالا
چی بگم از غروب دلگیرش
اگه روزی روزگاری
نتونستم توی این شهر
با بوی دیوارهای کاه گلی مست بشم
هم صدای بچه ها بشم
زیر درختای گردو این ور اون ور بدوم
یا هم مسیر رودخونه ها بشم
دوس دارم بیام این بالا
درختای گردو رودخونه های کج و مووج رو ببینم
تازشم میتونم با غروب خورشید هم صدا بشم
تا ستاره ها خودشون رو نشون بدن
یادتون نره من می خوام اینجا باشم
دوس دارم هر کی می یاد بهم سر بزنه
بهش بگم
                                   "میان گریه میخندم که چون شمع اندرین مجلس
                      زبان اتشینم هست ولیکن در نمیگیرد"                          

/ 3 نظر / 12 بازدید
سنگ صبور

سلام عيدت مبارک

مهران

سلام. واقعا هيچ کجا وطن نمی شه. ولی گاهی فکر می کنم وطن من کجا می تونه باشه؟ بعضی وقتها فکر می کنم حکايتم حکايت اون شعر مولاناست که ميگه: اين منم در وطن خويش غريب ................................................ عکاسيت حرف نداره دوست عزيز. البته جهان که نصفش اصفهانه چندتا عکس ديگه از تويسرکان بنداز از اون نصفه که مونده يه کمشو بديم به تويسرکان