ره فردا

 بشكن
سكوت را بر وهم بكوب
دانه اي قدم مي شمرد
و نگراني را بر دستانش مي مالد
انگار بهار او را فراموش كرده
انتظاري است يشمي
نمي داند ، سبز است يا مشكي ؟
بشكن
شايد انتظار غروب آفتاب بر دريا
در چشمان تو هم برويد
برخيز
فرصت تا سحر باقي ست
برخيز

naz

امشب از فاصه ما و شما مي گذرم .. اين دلم ، راه مرا مي نگرد قاصد صبح سپيد آنكه در آينه اين شب مهتابي من مي گريد ، از غزلخانه عشق قصه ما و شما اندر اين آينه رنگزده جيوه اندود به بيرنگي خود مي شود جلوه هستي  ،  ره فردا  ،  پيدا  ...

/ 6 نظر / 4 بازدید
سنگ صبور

يا هو کاش آن آينه ای بودم من که به هر صبح تو را می ديدم می کشيدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پيچ آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چيدم گل صد بوسه ی ِ ناب

سنگ صبور

http://asre-nou.net/1385/ordibehesht/11/m- fekri.html شعرای قشنگی داره - اون شعرقبلی هم ناخونک بود از يک بلاگ

گل سنگ

خورشید خانم آفتاب کن دیو سفید را خواب کن یخ سکوت را بشکن تو شهر ما غوغا کن در این غروب غمگین در این سکوت سنگین زمین سرد را گرم کن با نغمه های شیرین

الميرا

ندای عزيز من.دلم واست تنگ شده گلم.مثل هميشه عالی.به اميد ديدار دوباره.خوش باشي

ارام

سلام نداجون- اومدم وشعرقشنگتو خوندم-شاد باشی - منتظر اومدنت هستم-تابعد خدانگهدار

محمد

ندا خانم وبلاگ قشنگی داری امیدوارم همیشه مثل الانت موفق باشی خدانگهدار