شکست

mosafer kochooloo

آواز عاشقانه ام اما در گلو شکست

 حق با سکوت بود،صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

 تنها بهانهءدل خدایا در گلو شکست

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسلم

salam merc az ein ke be man sar zadi az matni ham ke gozashti khili mamnoon movafgh basho

سنگ صبور

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم ان گريه های عقده گشا در گلو شکست ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدم خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست ......... تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

غريبه

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

::........اميد:::........

زندگی با آدماش برای من یه قصه بود توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود نمی خوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دلو وا نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غمو از دلم جدا نمی کنه قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست قصه ی ماتم قلبِ خسته ی یه آدمه وقت خ

::..اميد::::..

طبیبان را ،ز بالینم برانید! مرا از دست اینان وا رهانید به گوشم جای این آیات افسوس سرود زندگانی را بخوانید! دل من چون پرستوی بهاری است از این صحرا به آن صحرا فراری است! شکیب او همه در بی شکیبی است! قرار او همه در بی قراری است! دل عاشق گریبان پاره خوش تر به کوی دلبران آواره خوش تر غم دل با همه بی چارگی ها از این غم ها که دارد چاره خوش تر دلم یک لحظه این جا نمانده است مرا دنبال خود هر سو کشانده است به هر لبخند شیرین دل سپرده است برای هر نگاه نغمه خوانده است هنوزم چشم دل دنبال فرداست هنوزم سینه لبریز از تمناست هنوزم این جان بر لب مانده ام را در این بی آرزویی آرزوهاست اگر هستی زند هر لحظه تیرم واگر عرش برخیزد صفیرم دل از این عمر

::::..اميد:::......:

رفتي اي مونس جان با غم هجران چه كنم ارزوي دل من گشته به حرمان چه كنم از فراق رخ تو دل شده زندان بلا ارزو بس به دل گشته به زندان چه كنم با تو بودم چو گل و شاد به باغ و به بهار بي تو با افت پاييز و زمستان چه كنم عهد و پيمان ز ازل بست دلم با دل تو بعد از اين با دل بگسسته ز پيمان چه كنم غم دل را همه دم مرهم و درمان بودي بگذشت درد دلم از همه درمان چه كنم به سفر رفته اي چون يوسف كنعان ز برم گر نيايي به برم يوسف كنعان چه كنم از فراق رخ تو ديده ي من گشته پر اب بي تو من با دل و با ديده ي گريان چه كنم رفته اي از بر ليلي تو مشو غافل از او كه دو دستش شده كوتاه ز دامان چه كنم

:....اميد:::::...

هر چه هستی، باش با توام !ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل !ای آرامش ساحل با توام !ای نور !ای منشور !ای تمام طیفهای آفتابی !ای کبود ارغوانی !ای بنفشابی !با توام ای شور، ای دلشوره شیرین با توام !ای شادی غمگین با توام !ای غم ! غم مبهم !ای نمی دانم !هر چه هستی باش ...اما کاش :نه جز اینم آرزویی نیست !هر چه هستی باش !اما باش

rainyheart

دلم برای همه ی آن ها که رفته اند می سوزد برو تو نیز برو از حریم آشوب خیال من برو جایی که نمی دانم شاید امن تر باشد شانه های من تابِ این همه اشکِ نگریسته را ندارد.